کلبه تمنا

خرید بک لینک
تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر ... " ايرج جنتی عطائی" کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: شوق,تکرار, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:11

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره میکنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست طی کن بساط عرض تمنای خویش را "وحشي بافقي" کلبه تمنا...

ما را در سایت کلبه تمنا دنبال می‌کنید

برچسب: یلدا, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:11

صفحه بندی